شرکت من یا شرکت آنها؟

شرکت من یا شرکت آنها؟ (حس تعلق کارکنان)

نويسنده: سينا سليمي املشي

مقدمه

آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده‌اید که کارکنان سازمان، چه احساس تعلقی به سازمان دارند؟

اگر از آنها پرسیده شود کجا کاری می‌کنی یا برای چه سازمانی کار می‌کنی پاسخ آنها چیست؟ می‌گویند برای سازمان فلان کار می‌کنم یا شرکت من فلان است؟

آیا کارکنان سازمان شما با بهبود عملکرد سازمان، سود ناشی از آن خود هم می‌داند؟

آیا کارکنانی دارید که با افزایش فروش شما، تآثیری در مزایای آنها صورت نمی‌گیرد؟

آیا آنقدر حس تعلق را در کارکنان خود ایجاد کرده‌اید که شرکت را متعلق به خود بدانند؟

معروف است که اگر از کارکنان شرکت هوندا بپرسید برای کدام شرکت کار می‌کنید پاسخ می‌دهند شرکت من هوندا است.

از همین تفکر است که کارگر شرکت هوندا نسبت به ماشین هوندای خراب شده در خیابان حساس است، سعی در کمک به راننده خودرو دارد و زمانی که از پرسیده می‌شود وظیفه شما نبود چرا زمان گذاشتید، می‌گوید خودروی شرکت من نباید خراب باشد. چون اگر این مشتری از شرکت من ناراضی باشد خودش و اطرافیانش از خرید از شرکت من منصرف می‌شوند و من بیکار...!!!

اکنون کمی بیشتر وارد سازمان می‌شویم... بحث در مورد برخی از سازمان‌های داخلی بسیار اسفناک است.

در داخل سازمان، بخش فروش، بخش تولید، بخش بازاریابی، بخش مالی و ... تنها بخش خود را می‌بینند و حتی سازمان را از آن خود نمی‌دانند. 

اگر از فرد بپرسید برای کجا کار می‌کنی ، می‌گوید من مدیر فروش شرکت فلان هستم ولی در واقع اگر تصمیم درست بازاریابی نیازمند تلاش مضاعف تیم فروش باشد، بخش فروش به دلایل مختلف با این موضوع مخالفت می‌کند.

بخش زیادی از انرژی‌های سازمانی به رقابت و تقابل درون سازمانی تلف می‌شود، انرژی و توان ارزشمندی که باید صرف رقابت با رقبا شود.

بی‌جهت نیست که از یک دامدار بسیار کوچک در آمریکا وقتی سوال می‌شود چه نقشی در اقتصاد ایالات متحده داری؟ عنوان می‌کند من در زنجیره تأمین والمارت هستم. تلاش من بخشی از مایحتاج روزانه مردم است.

ما حلقه‌های زنجیره هستیم، حلقه‌های جدا از هم کاربردی ندارند، در کنار هم و با هم می‌توانیم ارزش ایجاد کنیم.
برای رسیدن از شرکت آنها به شرکت من فاصله زیادی داریم.